أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
71
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مىخواند و شما دعوت او را اجابت نمىكنيد . روى به بتان آوردهايد ، آنها را مىپرستيد ، و بتپرستى را بر عبادت خالق اختيار مىكنيد . عمير [ 152 ] از حكايت كردن گرگ متعجّب و حيران ماند . سخن گرگ در دل عمير جاى گرفت و در دل تصديق كرد و به خدمت مصطفى ( ع ) آمد و حال گرگ را باز نموده ايمان آورد و مسلمان شد ، و در دين اسلام منزلتى شريف يافت . ( 98 ) القصّه ، خالد رافع را پيشرو لشكر كرد و قلاووزى اين سپاه فرمود . رافع رهبرى كرد و از آن بيابان بىآب و باديهء خراب لشكر را بگذرانيد . ( 99 ) بعد از آن آب فراوان يافتند و منزل به منزل بشتافتند . چون قريب به أبو عبيده رسيدند خالد وليد از آمدن خود به مدد و معونت لشكر اسلام به أبو عبيده اعلام كرد ، و أبو عبيده از مقدم خالد خوشحال گشت ليكن بعضى مردم از امارت خالد بر أبو عبيده و سرخيلان برنجيدند . [ 26 ب ] أبو عبيده به حال خود بود و تفاوت نداشت . چون خالد يك منزل نزديك آمد ، أبو عبيده و امراى لشكر و معارف سپاه برنشستند و خالد را استقبال كردند و رسم خدمت هر چه نيكوتر به جاى آوردند و به وصول او به أقصى الغايت خوشدل و مستظهر گشتند . خالد در صومعهاى كه بر يك فرسخى دمشق بود فرود آمد . بعد از آن آن صومعه را دير خالد بخواندند . پس ، خالد به ترتيب مهمّات لشكر و استعداد كار روى آورد . يزيد بن ابى سفيان را با پنج هزار سوار به جانب بلقاء ( 100 ) روان كرد و آن ناحيت را به دو سپرد . پنج هزار سوار به عمرو عاص تسليم كرد و او را فرمود كه به فلسطين رود و آن ولايت را فتح كند و شعار اسلام ظاهر گرداند . شرحبيل بن حسنه را بخواند و سه هزار سوار به دو داد و او را به ناحيت بصرى ( 101 ) فرستاد . پس ، سعيد بن العاص را بخواند و او را با چهار هزار سوار به ناحيت حوران [ 153 ] روان كرد و معاذ بن جبل را با دو هزار سوار در غوطهء دمشق قرار داد كه بايستد . [ 154 ] جاسوسان و منهيان را به نواحى فرستاد كه احوال ملك هرقل و اخبار لشكر روم معلوم كنند و او را از كيفيّت احوال و حقايق عزايم و اخبار اعلام نمايند . ناگاه يكى از جاسوسان خبر آورد كه :
--> [ ( 152 ) ] چ : آن مرد . [ ( 153 ) ] خ : حوزان ، ل . ت : جوزان ، چ : جوزان . [ ( 154 ) ] ت : روان كرد و ابو عبيده را با پانزده هزار سوار در غوطهء دمشق قرار داد .